حقیقت این است که این بنده حقیر در این عمری که از خدا گرفته، هرگز دست به این اعمال زشت و قبیح نزده بود ولی امان از این دیار کفر و غربت ناشی از آن و رفیق ناباب و زغال ... اِ، چیز، ببخشید اشتباه شد. بله عرض می کردم که هرگز پایمان به این جور جاها باز نشده بود که شد.
اصل مطلب این است که خبر رسید بانویی هنرمند قرار است در این شهر فسقلی ما کنسرتی برپا کرده و در دستگاه های دشتی و اصفهان برایمان چه چه بزنند. نشستیم و با رفقای عزیز عقل هایمان را یک کاسه کردیم دیدیم هفت قرآن به میان که اهل فسق و فجور کنسرت های غربی نیستیم. نعوذ بالله اهل بار و کا.بار.ه و بزن و بکوب و برقص هم که نیستیم. در این کنسرت های خوانندگان عزیز لس.آن.جل.سی هم که به گمانم راهمان نمی دهند که دلیلش بماند برای یک پست غیر شر و ور! برویم و دلی صفا دهیم با چه چه های این بانوی هنرمند. دوستان ذکور هم برای رفع مشکل شرعیات قول دادند که گوش هایشان را بگیرند!!
القصه، یک نفر متصدی خرید بلیط شد برای یک لشکر 12 نفره. بعد هم بلیط ها الله بختکی تخس شد بین دوستان و الله بختکی تر نشستیم رو 12 صندلی موعود. خب! انصافا کنسرت بدی نبود. به جز تحمل 2 ساعته یک بربط ناکوک و صدای اندکی بی احساس بانوی هنرمند، که لپ هایشان را به شیوه زری بندانداز حسابی گلی کرده بودند، اوقات خوشی داشتیم که ناگهان اتفاق خجسته ای افتاد.
قرعه کشی! به 5 شماره بلیط به قید قرعه 150 چوق جایزه می دادند و این چوق یک ارز خارجکی است که هر واحدش کلی به ریال می ارزدها! خلاصه من هم که هیچ وقتِ خدا، دو ریال هم در قرعه کشی ها نبرده بودم چه برسد به 150 چوق، بلیطم را تسلیم همشهری عزیز کرده و به شوخی اذعان نمودم هرچی بردیم واسه تو. آقا زد و دومین شماره خونده شد N32. نگفته پیداست که شماره اینجانب بود. حالا هم که شانس در خونه رو زده بود، بنده کلا خونه رو اجاره داده بودم!
هیچی دیگه، همشهری هم جوگیر که شماره خودش برده ، تیز پرید روی سن و در حالی که نیش مبارک تا بنا گوش باز بود و 32 مروارید درخشان نمایان، توی بلندگو به زبان شریف بین المللی انگلیسی اعلام کردند که ما 12 نفر بودیم و حالا هم جایزه رو تقسیم می کنیم. حالا یکی نیست که بگه مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه؟
هیچی دیگه تا بنده خدا رسید به صندلیش، همچین خورد توی ذوقش که نگو. اصلا یه حالی داشت بیچاره. حالا افتادیم به تعارف ایرانی، که این پول مال شماست و نه مال شماست و یکی من بگو، یکی اون بگو، که یهو استادِ دانشگاهِ عزیزِ قرعه کش، که انصافا با سبیل های مدل ناصر الدین شاهیشان بسیار بسیار خوش تیپ می شوند، اعلام کردند که به گمانشان باز هم یکی از این 12 نفر برنده شدند!! بله دوستان! این بار دوست گرامی خیلی شیک پاکت پول رو دریافت کرده و در جیب گذاشتند و هیچ وعده و وعید تقسیم کردن هم ندادند.
خلاصه اینکه گاو پیشانی سپیدی شدیم که بیا و ببین. بعد از کنسرت متقاضیان دیدار ما 12 یار غار بیشتر از نوازندگان و خواننده بود. حتی برخی پیشنهاد می دادند که برایشان کارهای خاک برسری مثل خریدن بلیط لا.تار.ی انجام بدهیم. حالا این همشهری هم به هرکس می رسد توضیح مبسوطی می دهد که بلیط من نبود و الکی شد و قس علیهذا که رفیق شفیق سومی از راه رسیدند که اصلا شماره صندلی من بود که برنده شد، نه بلیط تو و ... بگذریم که قصه درازتر از اینی که هست می شود.
خلاصه اینکه فعلا این پول زیر بالش بنده است ولی این وجدان بی پیر به شدت درد می کند. در فکرم یک رستوران ارزان پیدا کنم که بشود در آن با این پول، 12 نفر را سیر کرد و خلاص شوم از این پولی که 11 جفت چشم دیگر دنبالش است. حالا خودم هم سیر نشدم، نشدم!
سلام
توصیه می کنم نه تنها این پست اخیر که کل وبلاگتون رو حذف و دیگه با نام یه مریم جدید جایی کامنت نگذارید.


)
چون به دلایل
ـ اهانت به دین مبین اسلام و مقدسات آن (بند 7 ماده6 ق.م وماده 513 ق. م.ا)
ـ محتوای الحادی ومخالف موازین اسلامی(بند1ماده6 ق.م)
ـ به کاربردن الفاظ رکیک و چندش آور «لس. آن. جل. سی»، «کا. بار. ه»، «لا. تا. ری» (بند 7 ماده6 ق.م)
در حال ارسال محتوای مجرمانه، آی پی، عکس و مشخصات شما ، برای پلیس فتا هستم.
(نترسیا! من خودم همیار پلیسم عزیزم.
سلام مریم جان!
هول کردم خواهر. یواش تر. آب قند لازم شدم که!
ولی احسنت! آقای 0.5 هم ببینه باور می کنه که خودش اینو نوشته. (واه واه! خدا به دور.
کامنتش رو کپی کردم اینجا مریم جان.

فقط دو سه جاش رو که ویرایش کردم که با محتوای الحادی اینجا جور در بیاد
مریم من میشه به من بگی کسی که این شانس رو داره که توی یکی از بهترین دانشگاه های دنیا درسیرو که دوست داره بخونه چرا هنوز فک می کنه شانس نداره
کارت زرد: ای کسانیکه که ایمان آورده اید ایمان بیاورید!!!!
ها؟ این بهترین دانشگاه دنیا رو از کجا آوردی؟
ولی ای ناقلا. کارت زرد رو خوب اومدی! سر تسلیم فرود میارم درست مثل علی دایی وقتی کارت زرد می گرفت!
به نازم به همت تو و اون دوستت.
لطفا دفعه دیگه باور داشته باش که خیلی هم بد شانس نیستی چون اونور دنیا داشتن اینطور دوستانی نعمته و خوش شانسی
قطعا همین طوره. همه اشون رحمت و نعمتی برای من هستند.
سلام دخترم ازت ممنونم
سلام آقای اسحاقی.
خوش آمدید.
سلام
مطلب جالبی بود
واز همه مهمتر اینکه نثر روانی داری
دل آرام باشی
سلام.
ممنون.
شما هم.
سلام!
خیلی خیلی قشنگ نوشته بودی عزیز!
رستورانو منم هستم!!!!!!!!!!!!!!
سلام،
ممنون.
در خدمت هستم.
حالا که بلیت دادی به دوستت چرا داری آتیش میگیری؟ مجبورت که نکردند ! نمیدادی. سکته نکنی خوبه
واقعا اینجوری فهمیدید؟؟
عجبا...
...